منتو فان


دوست داشتن آدم ها را می توان
از توجه آنها فهمید
وگرنه
حرف را که
همه می توانند بزنند …



بعد از تو ما مثل بنفشه ها زندگی کردیم

ناچار بودیم

به درخت ها فکر کنیم

و زندگی کنار پنجره بود

کنار آستین کتم

زندگی در یک قدمی بود

به خاطر تو خشمم را در بهار پنهان کردم

دستم را به نرده ها گرفتم

و از هیاهو دست کشیدم

زانو زدم

و سرم را چون دهان عطری باز کردم.




هر دارو که علاج بود

در خانه داشتم

اما تنم در باد

به تماشای غزلهای آخر می رفت

امروز را بی تو خفتم

فردا که خاک را به باد بسپارند

تو را یافته ام

مگر تو نسیم ابر بودی

که تو را در باران گم کردم ؟




تو خوابیده ای آرام

و من پشت پلک تو آنقدر می بارم

تا پنجره را باز کنی ..

دستهات را زیر باران بگیری و

بخندی …




باد

همیشه یکسان خواهد وزید

اما نه برای تو …

آنجا که تو باشی

باد همیشه بی قرار و نابسامان

به فریاد بدل می شود

به سوز دل

و هیاهو

و گم می شود در خرمن بی کرانه گیسوانت …




چشم تو از کهکشان راه شیری هم سرست

پیش چشمان تو یاس و ناز و مریم پر پر است

من نمی دانم چه رازی بین عشق و اسم توست

اسم تو از هر چه زیباتر دیده ام زیباتر است




این زندگی غمزده غیر از قفسی نیست

تنها نفسی هست ولی هم نفسی نیست

این قدر نپرسید کجا رفت و کی آمد

اشعار پراکنده ی من مال کسی نیست





این سطر مختصر را گفتم که او بخواند

هر چه به او نگفتم می خوام او بداند

او اولش نمی خواست ترکم کند ولیکن

فهمید راز من را ، او رفت تا بماند




یک عمر تو را به هر کجایی بردم

هر لحظه گذشت بی تو من نشمردم

حالا تو بمان و قصه ات راحت باش

از بس نرسیدم به تو آخر مردم

.


به زندگی دست می کشم

به دکمه ها، به لباس ها

و تو را در تاریکی جستجو می کنم

یکی یکی رویاهایم را به خاطر می آورم

احساس می کنم با زندگی کنار آمده ام

به خاطر تو می خواهم در سرمای زیادی بایستم

سرم را از هر کجای مرگ که باشد

بیرون می آورم

و به تو خیره می شوم

 

Author: mehman
معرفی نویسنده

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

سایت های دیگر منتو

منتو دکور  منتو عروس منتو فان  منتو سلامت